هما ناطق
ايران و عثمانی
مرد رندان دو عالم همه اينجا جمع اند
کافر و ارمنی و گبر و نصاری و يهود
سلطان محمد فاتح1481-1429) دروازه های قسطنطنيهرا با يک بيت فارسی گشود. از اين دست: «پرده داری می کند بر قصر قيصر عنکبوت».ديوان اشعار فارسی او هنوز برجاست. در سدهء هيجده، بهر رو، پژوهشگران فرانسوی برآن بودند که عثمانيان در اصل از سرزمين آناتولی سربرداشتند و وابسته به ايل اوگوز بودندو ازبطن سلجوقيان برآمدند. سلاطين عثمانی از آن ميان سلطان سليمان صاحب ديوان بودند. زبان فارسی تا1851/1267، به گونه ای زبان رسمی آن سرزمين به شمار می رفت. از آداب و رسوم ايران هم بهره می گرفتند. چنانکه هنوز هم به هنگام نوشيدن شراب، ترکان عبارت فارسی «جام به جام ـ جان به جان» را به کار می گيرند که از ديرباز در ايران معمول بود. اينهم گوياست که عثمانيان برای هريک از ناو هايشان نام های فارسی بر می گزيدند. ديگر اينکه در برخی از مساجد بزرگ استانبول حاشيه های کاشی های دورِ سقف را به خط فارسی آراسته اند. از اين رو برخی برآن بودند که ترکان از طريق «مردمان فارسی زبان» مسلمان شدند! چنانکه نويسندگان ترک از سدهء 15 ادبيات ايران را به عاريت گرفتند و واژه های فارسی را در زبان ترکی جای دادند.
مونتسکيو در ربط با عثمانی و ايران نوشته بود: در مشرق زمين «نفوذ مذهب بيش از بيش از ساير دول» است. «ترسی است افزوده بر ديگر ترس ها». از اين رو فرمانبرداری مردم «برآمده از مذهب است و بخشی است از مذهب». تا به اينجا رسيد که «استبدادِآميخته به دين» همواره در ترکيه و ايران حاکم بوده و خواهد بود. تقی زاده نيز بر آن بود که دولت عثمانی از بدوِ پيدايش «در بستر اسلام زاده شد».دولت نوپای عثمانی که در سدهء پانزدهميلادی بر پا شد، وارث سرزمين روم بود. پس از همان تاريخ با غرب و انديشه های غربيان پيوند داشت. اما ژوزف ولف ميسيونر انگليسی با حسرت تمام می نوشت: «چقدر امپراطوری عثمانی زيبا می بود اگر به دست قدرت های اروپائی می افتاد»!
يکی از ديپلومات های فرانسوی هم کينه توزانه و شايد از رشگ مدعی شد که«دولت عثمانی مرداری است که در ميان چند سگ قوی جّثه افتاده باشد و اين سگ ها در کنار از ترس يکديگر، جرات خوردن از اين مردار را ندارند».
دنباله:
ايران و عثمانی
مرد رندان دو عالم همه اينجا جمع اند
کافر و ارمنی و گبر و نصاری و يهود
سلطان محمد فاتح1481-1429) دروازه های قسطنطنيهرا با يک بيت فارسی گشود. از اين دست: «پرده داری می کند بر قصر قيصر عنکبوت».ديوان اشعار فارسی او هنوز برجاست. در سدهء هيجده، بهر رو، پژوهشگران فرانسوی برآن بودند که عثمانيان در اصل از سرزمين آناتولی سربرداشتند و وابسته به ايل اوگوز بودندو ازبطن سلجوقيان برآمدند. سلاطين عثمانی از آن ميان سلطان سليمان صاحب ديوان بودند. زبان فارسی تا1851/1267، به گونه ای زبان رسمی آن سرزمين به شمار می رفت. از آداب و رسوم ايران هم بهره می گرفتند. چنانکه هنوز هم به هنگام نوشيدن شراب، ترکان عبارت فارسی «جام به جام ـ جان به جان» را به کار می گيرند که از ديرباز در ايران معمول بود. اينهم گوياست که عثمانيان برای هريک از ناو هايشان نام های فارسی بر می گزيدند. ديگر اينکه در برخی از مساجد بزرگ استانبول حاشيه های کاشی های دورِ سقف را به خط فارسی آراسته اند. از اين رو برخی برآن بودند که ترکان از طريق «مردمان فارسی زبان» مسلمان شدند! چنانکه نويسندگان ترک از سدهء 15 ادبيات ايران را به عاريت گرفتند و واژه های فارسی را در زبان ترکی جای دادند.
مونتسکيو در ربط با عثمانی و ايران نوشته بود: در مشرق زمين «نفوذ مذهب بيش از بيش از ساير دول» است. «ترسی است افزوده بر ديگر ترس ها». از اين رو فرمانبرداری مردم «برآمده از مذهب است و بخشی است از مذهب». تا به اينجا رسيد که «استبدادِآميخته به دين» همواره در ترکيه و ايران حاکم بوده و خواهد بود. تقی زاده نيز بر آن بود که دولت عثمانی از بدوِ پيدايش «در بستر اسلام زاده شد».دولت نوپای عثمانی که در سدهء پانزدهميلادی بر پا شد، وارث سرزمين روم بود. پس از همان تاريخ با غرب و انديشه های غربيان پيوند داشت. اما ژوزف ولف ميسيونر انگليسی با حسرت تمام می نوشت: «چقدر امپراطوری عثمانی زيبا می بود اگر به دست قدرت های اروپائی می افتاد»!
يکی از ديپلومات های فرانسوی هم کينه توزانه و شايد از رشگ مدعی شد که«دولت عثمانی مرداری است که در ميان چند سگ قوی جّثه افتاده باشد و اين سگ ها در کنار از ترس يکديگر، جرات خوردن از اين مردار را ندارند».
دنباله:
| __.doc |
هما ناطق
يورش شيخ عبيدالله
به اورميه
«جناب وزير دول خارجه: تلگراف رمزی به معين الملک بکن که عکس منحوس شيخ عبيدالله را که در استانبول انداخته اند هر طور است دو عکس نجس او را تحصيل کرده به پوسته روانه دارند»: ناصر الدين شاه
مخبرالسلطنهء هدايت (حاج مهدی قلی خان) گواهی می داد که به زمانهء سلطنت ناصرالدين شاه «دو امر واقع شد». يکی مسئلهء رژی و ديگر «فتنهء شيخ عبيدالله» نمايندهء سلطان عثمانی و يورش اوبه اورميه. اعتماد السطنه در روزنامه خاطرات گواهی می داد که يورش شيخ عبيداللّه را انگليس ها «محّرک» شدند. ميسيونر های امريکائی اورميه نيز از ياری دادن به انگليس ها دريغ نورزيدند. آن دو نيرو دست به دست هم دادند و آن خطه را که نگين ولايات ايران بود به خرابه بدل کردند. آمگاه به جان ارمنيان افتادند. تا جائی که شيخ «جلاد ارامنه» لقب گرفت.«بر سجادهء عبادت» نشست. به لباس فقر «ملبس شد» و در «دعوت به اسلام» راهنمای خلق جلوه گر آمد. اعتماد السلطنه در يادداشت هايش گواهی داد که«شيخ عبيدالله را انگليس ها محرک شدند»!
در1281ق/ 1865م. عبدالعزيز، سلطان عثمانی، شيخ عبيدالله را از قريهء نحری(يا نهری) که سرحد ايران بود، به راه تبليغ اسلام و سرکوب کفُار ارمنی و شيعه به مرز های ايران فرستاد و سرکردگی ايل هرتوش را به او سپرد اين شيخ از سرکردگان فرقه نقشبنديه و پيشوای اهل سنت بود. عبدالعزيز سلطان عثمانی، سرکردگی ايل هرتوش را دربست به اين شيخ اسلام پناه و سنّی مذهب سپرد و «نشان افتخار» داد. آنگاه شيخ را به راه «تبليغ اسلاميت» و تجزيهء آذربايجان به آن ديار فرستاد. دست او را در کشتن کُردان شيعه، ارمنيان و آشوريان اروميه و سلماس باز گذاشت. چنانکه به گواهی شاهدان زمان، شيخ «جلّاد ارامنه» لقب گرفت. «بر سجادهء عبادت» نشست و به «لباس ففر ملبّس» شد. آنگاه در دعوت به اسلام«راهنمای خلق» جلوه گرآمد. انگليس ها و فرانسوی ها، به راه تبليغ اسلام و تقسيم امپراطوری عثمانی دست به کار شدند. با آزادی کيش و برابری اديان در افتادند. بر نام ترکيه و ايران خط کشيدند و نام آن دو کشور را «دولتين اسلام» ناميدند. ازآن پس نمايندگان انگليس و روس از «سرحد دولتين اسلام» سخن می راندند. در اين راستا بود که از شيخ عبيدالله ياری جستند.
شيخ خيالات دور و دراز در سر پروراند. «فرمانروائی» کردستان را طلبيد. با زبان فارسی و ترکی هم اُخت بود. شيخ و برادرش نورالدين هر دو از زمينداران بزرگ عثمانی بودند. به گواهی فرنگيان منطقه، «شيخ ثروت هنگفت داشت. لباس فاخر می پوشيد. انگليس ها و ميسيونر های اورميه پشت و پناه او بودند و شيخ را شخصيت مفيد و دوست می خواندند». حتی با خوشروئی گزارش می کردند که شيخ عبيدالله «اين شخصيت بزرگ» در صدد «کمک گرفتن از انگليس هاست»! چنانکه يک انگليسی به نام Emilius Clayton سمت قونسولی شهر وان را به دستآورد. سفير انگليس هم همواره در کنار او ديده می شد. اکنون لرد ساليسبوری، وزير خارجهء انگليس، از عثمانی می خواست که «يک فرماندهی قوی برای مقابله با کردستان ايران بيارايد». ندانستيم به کجا کشيد.
يورش شيخ عبيدالله
به اورميه
«جناب وزير دول خارجه: تلگراف رمزی به معين الملک بکن که عکس منحوس شيخ عبيدالله را که در استانبول انداخته اند هر طور است دو عکس نجس او را تحصيل کرده به پوسته روانه دارند»: ناصر الدين شاه
مخبرالسلطنهء هدايت (حاج مهدی قلی خان) گواهی می داد که به زمانهء سلطنت ناصرالدين شاه «دو امر واقع شد». يکی مسئلهء رژی و ديگر «فتنهء شيخ عبيدالله» نمايندهء سلطان عثمانی و يورش اوبه اورميه. اعتماد السطنه در روزنامه خاطرات گواهی می داد که يورش شيخ عبيداللّه را انگليس ها «محّرک» شدند. ميسيونر های امريکائی اورميه نيز از ياری دادن به انگليس ها دريغ نورزيدند. آن دو نيرو دست به دست هم دادند و آن خطه را که نگين ولايات ايران بود به خرابه بدل کردند. آمگاه به جان ارمنيان افتادند. تا جائی که شيخ «جلاد ارامنه» لقب گرفت.«بر سجادهء عبادت» نشست. به لباس فقر «ملبس شد» و در «دعوت به اسلام» راهنمای خلق جلوه گر آمد. اعتماد السلطنه در يادداشت هايش گواهی داد که«شيخ عبيدالله را انگليس ها محرک شدند»!
در1281ق/ 1865م. عبدالعزيز، سلطان عثمانی، شيخ عبيدالله را از قريهء نحری(يا نهری) که سرحد ايران بود، به راه تبليغ اسلام و سرکوب کفُار ارمنی و شيعه به مرز های ايران فرستاد و سرکردگی ايل هرتوش را به او سپرد اين شيخ از سرکردگان فرقه نقشبنديه و پيشوای اهل سنت بود. عبدالعزيز سلطان عثمانی، سرکردگی ايل هرتوش را دربست به اين شيخ اسلام پناه و سنّی مذهب سپرد و «نشان افتخار» داد. آنگاه شيخ را به راه «تبليغ اسلاميت» و تجزيهء آذربايجان به آن ديار فرستاد. دست او را در کشتن کُردان شيعه، ارمنيان و آشوريان اروميه و سلماس باز گذاشت. چنانکه به گواهی شاهدان زمان، شيخ «جلّاد ارامنه» لقب گرفت. «بر سجادهء عبادت» نشست و به «لباس ففر ملبّس» شد. آنگاه در دعوت به اسلام«راهنمای خلق» جلوه گرآمد. انگليس ها و فرانسوی ها، به راه تبليغ اسلام و تقسيم امپراطوری عثمانی دست به کار شدند. با آزادی کيش و برابری اديان در افتادند. بر نام ترکيه و ايران خط کشيدند و نام آن دو کشور را «دولتين اسلام» ناميدند. ازآن پس نمايندگان انگليس و روس از «سرحد دولتين اسلام» سخن می راندند. در اين راستا بود که از شيخ عبيدالله ياری جستند.
شيخ خيالات دور و دراز در سر پروراند. «فرمانروائی» کردستان را طلبيد. با زبان فارسی و ترکی هم اُخت بود. شيخ و برادرش نورالدين هر دو از زمينداران بزرگ عثمانی بودند. به گواهی فرنگيان منطقه، «شيخ ثروت هنگفت داشت. لباس فاخر می پوشيد. انگليس ها و ميسيونر های اورميه پشت و پناه او بودند و شيخ را شخصيت مفيد و دوست می خواندند». حتی با خوشروئی گزارش می کردند که شيخ عبيدالله «اين شخصيت بزرگ» در صدد «کمک گرفتن از انگليس هاست»! چنانکه يک انگليسی به نام Emilius Clayton سمت قونسولی شهر وان را به دستآورد. سفير انگليس هم همواره در کنار او ديده می شد. اکنون لرد ساليسبوری، وزير خارجهء انگليس، از عثمانی می خواست که «يک فرماندهی قوی برای مقابله با کردستان ايران بيارايد». ندانستيم به کجا کشيد.
| _2.mdi |
| _2.doc |
هما ناطق
ارمنيان ايران
در سدهء نوزده
ارامنه در داد و ستدخارجی ايران، تدريس زبان و ادبيات فرنگی و نيز آموزش موسيقی دست داشتند. حکومت هم در زمينه های گوناگون به آنان نياز داشت. برخلاف آنچه در عثمانی می گذشت، در ايران ارمنيان تا اندازه ای خود را در امان می ديدند. چنانکه بعد ها نوشتند:
«روس ها ما را به جلادان ترک سپردند... انگليس ها ما را به دم توپخانه عثمانی رها کردند.. تنها ايرانيان بودندکه به داد ارامنه رسيدند و آن بيچاره ها را پناه و نجات دادند».
ارمنيان در عثمانی و هندوستان به لقب »ملّت نجيب» آراسته بودند. در زمينه های گوناگون نقش های بزرگی داشتند. به مثل بيشتر بناهای تاريخی استانبول را يک ارمنی به نام سنام سخته بود. به زبان انگليسی و فرانسه و ترکی روزنامه منتشر می کردند. حتی به زبان فارسی هم نشريه ای به نام «فکر» داشتند که در آرشيو آلفونس نيکلا ديده بودم. نخستين چاپخانه ها را نيز همين قوم به راه انداختند. زبان فرانسه را ارمنيان رونق دادند. خواهيم ديد که روس ها و انگليس ها اين طايفه را سّد راه می ديدند. چه درداد وستد، چه در امور فرهنگی و چه در سياست. يکی از پژوهندگان سرشناس ارمنی نوشته بود: واژه «ارمني» نه در پيوند «با يک قوميت است و نه با يک مّلت». عبارت نادرست «ملت ارمنی» هم دست آورد تبليغات ميسيونرهای کاتوليک به سده های 17 و 18 ميلای است. حتی گفته اند که اين واژهء از طريق مترجمان اين طايفه در مشرق زمين اشاعه يافت. در سدهء 15 در بار فرانسه از «مترجمان» ارمنی در جهت ارتباط گيری با کشور های ديگر بهره گرفت و نهاد های ويژه در اين زمينه بر پا کرد. در تقسيم بندی های اجتماعی، ترکان و اعراب بيشتر در زمينداری و کشاورزی بودند، و عيسويان و يهوديان در صنعت و داد و ستد و بانکداری.
دنباله
ارمنيان ايران
در سدهء نوزده
ارامنه در داد و ستدخارجی ايران، تدريس زبان و ادبيات فرنگی و نيز آموزش موسيقی دست داشتند. حکومت هم در زمينه های گوناگون به آنان نياز داشت. برخلاف آنچه در عثمانی می گذشت، در ايران ارمنيان تا اندازه ای خود را در امان می ديدند. چنانکه بعد ها نوشتند:
«روس ها ما را به جلادان ترک سپردند... انگليس ها ما را به دم توپخانه عثمانی رها کردند.. تنها ايرانيان بودندکه به داد ارامنه رسيدند و آن بيچاره ها را پناه و نجات دادند».
ارمنيان در عثمانی و هندوستان به لقب »ملّت نجيب» آراسته بودند. در زمينه های گوناگون نقش های بزرگی داشتند. به مثل بيشتر بناهای تاريخی استانبول را يک ارمنی به نام سنام سخته بود. به زبان انگليسی و فرانسه و ترکی روزنامه منتشر می کردند. حتی به زبان فارسی هم نشريه ای به نام «فکر» داشتند که در آرشيو آلفونس نيکلا ديده بودم. نخستين چاپخانه ها را نيز همين قوم به راه انداختند. زبان فرانسه را ارمنيان رونق دادند. خواهيم ديد که روس ها و انگليس ها اين طايفه را سّد راه می ديدند. چه درداد وستد، چه در امور فرهنگی و چه در سياست. يکی از پژوهندگان سرشناس ارمنی نوشته بود: واژه «ارمني» نه در پيوند «با يک قوميت است و نه با يک مّلت». عبارت نادرست «ملت ارمنی» هم دست آورد تبليغات ميسيونرهای کاتوليک به سده های 17 و 18 ميلای است. حتی گفته اند که اين واژهء از طريق مترجمان اين طايفه در مشرق زمين اشاعه يافت. در سدهء 15 در بار فرانسه از «مترجمان» ارمنی در جهت ارتباط گيری با کشور های ديگر بهره گرفت و نهاد های ويژه در اين زمينه بر پا کرد. در تقسيم بندی های اجتماعی، ترکان و اعراب بيشتر در زمينداری و کشاورزی بودند، و عيسويان و يهوديان در صنعت و داد و ستد و بانکداری.
دنباله
| armenians.doc |
