هما ناطق

عدل مظفری

Picture
  به دنبال قتل ناصرالدين شاه، در 1896/1313 مظفرالدين ميرزا، پس از سی و هفت سال وليعهدی «با پول حاج سيدمرتضی صراف متمّول» راهی تهران شد. از آنجا که ترسو و بيمار بود،مردم او را «آبجی مظفر» لقب دادند. اهالی تهران به ريشخند می گفتند: «آباجی مظفر، چون تو مردی نداری چارقد زنانه بر سر بکن»!  در سفر تهران اميد شاه اين بود «به خزانه انباشته از طلاو جواهر دست يابد». اما ناصرالدين شاه حتی پشيزی برای خاندانش باقی نگذاشته بود. اما در تاريخ معاصر ايران، هرگز واپسگراتر و عاجز تر از  مظفرالدين شاه ديده نشده بود. به زمانهء او خزانه بار ها تهی شد. وضع مالی ايران رو به رکود نهاد. فرنگيان از خنگی شاه  بهره گرفته دست روی منابع ايران گذاشتند. رشوه دادند و امتياز گرفتند.  وام دادند و جيب شاه را پر کردند.  از سوی ديگر  انگليس ها با بهره برداری از خشکه مقدسی شاه،  عنان سياست ايران را به دست  گرفتند و روحانيت را بر سرير قدرت نشاندند. سرانجام مشروطيت يعنی نظام مشروط به اسلام را پی ريختند، چنانکه  در فصل آخر اين کتاب خواهيم ديد  پس می کوشم به ياری اسناد منتشر نشده شرح  بدبختی های ايران را سال به سال به زمانهء اين پادشاه به دست دهم
دنباله
.



mullayan_7.doc
File Size: 738 kb
File Type: doc
Download File